|
+ نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
خدايا امروز مي خواهم با تو حرف از چيزي بگويم كه تا حال با تو نگفتم كه مثل
سنگي بزرگ بر شانه هايم سنگيني مي كند . نمي دانم من در جهل خود گمراهم يا مردمان در جهل خويشتن! هر چه بيشتر سعي ميكنم خوب باشم بيشتر بد مي بينم، هر چه بيشتر سعي مي كنم انسان باشم نا مردمي بيشتر مي بينم، هر دستي را كه با صداقت جلو بردم با نيرنگ پاسخ دادند، هرچه بر خشم خود فايق آمدم بيشتر بر من چيره شدند، هرچه دلي نشكستم و دلي به دست آوردم دلم را بيشتر شكستند، هر چه صبوري كردم آماج نيرنگ ها بر سرم بيشتر باريد، هر چه سعي مي كنم دنيا را زيبا ببينم دنيا با مردمانش در نظرم منفورتر جلوه ميكند. كاش مي شد به سرزميني رفت كه احدي از بندگانت در آنجا نباشد تا باخود باشم و با تو. دريغا كه زندگي بي مردمان با همه ي نا مردمي ها يشان امكان ندارد. خدايا انسان بودن چه قدر سخت و دردناك است. آنجا كه بايد دستي بگيري اما نتواني. آنجا كه هر چه فرياد بر مي آوري احدي نمي شنود و يا نمي خواهد بشنود. آنجا كه مي داني تمامي حقايق تلخ را. خدايا بهاي دانستن چه قدر سنگين است. حقايق چنان جلوه مي كنند كه ديگر فرصتي براي ديدن آراستگي ها باقي نمي ماند. والبته با ديدن اين حقايق ديگر زيبايي، معناي خود را از دست مي دهد. آه، چه قدر دلخسته ام . كاش مي شد همانند مجنونان به همه چيز خنديد و همه چيز را نديد گرفت. خوشا به حالشان كه زندگي را همان طور كه دوست دارند مي بينند نه آن طور كه مجبورشان كنند. نمي دانم من اشتباه مي بينم يا تمام اين ها واقعيت دارد. چنان فكرم مشوش است كه ديگر خوب را از بد نمي توام مجزا كنم. گاهي اوقات با خود مي گويم شايد من اشتباه مي كنم و عينك بد بيني بر چشم گذاشته ام. دنيا زيبا است و مردمانش زيبا تر از آن . به راستي چنين است.؟ اما چرا من اين گونه فكر مي كنم؟ كسي هست سوالم را پاسخ دهد؟ + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
+ نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
در آن يک شب خدايي من عجايب کارها کردم جهان را روي هم کوبيدم از نو ساختم گيتي ز خاک عالم کهنه جهاني نو بنا کردم کشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را سخن واضح تر و بهتر بگويم کودتا کردم خدا را بنده خود کرده خود گشتم خداي او خدايي با تسلط هم به ارض و هم سما کردم ميان آب شستم سهر به سهر برنامه پيشين هر آن چيزي که از اول بود نابود و فنا کردم نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم کشيدم پيش نقد و نسيه، بازي را رها کردم نمازو روزه را تعطيل کردم، کعبه را بستم وثاق بندگي را از رياکاري جدا کردم امام و قطب و پيغمبر نکردم در جهان منصوب خدايي بر زمين و بر زمان بي کدخدا کردم نکردم خلق ، ملا و فقيد و زاهد و صوفي نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا کردم شدم خود عهده دار پيشوايي در هم عالم به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پا کردم بدون اسقف و پاپ و کشيش و مفتي اعظم خلايق را به امر حق شناسي آشنا کردم نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد و رمال نه کس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا کردم نمودم خلق را آسوده از شر رياکاران به قدرت در جهان خلع يد از اهل ريا کردم ندادم فرصت مردم فريبي بر عباپوشان نخواهم گفت آن کاري که با اهل ريا کردم به جاي مردم نادان نمودم خلق گاو و خر ميان خلق آنان را پي خدمت رها کردم مقدر داشتم خالي ز منت، رزق مردم را نه شرطي در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ايجاد به مشتي بندگان آْبرومند اکتفا کردم هر آنکس را که ميدانستم از اول بود فاسد نکردم خلق و عالم را بري از هر جفا کردم به جاي جنس تازي آفريدم مردم دل پاک قلوب مردمان را مرکز مهر و وفا کردم سري داشت کو بر سر فکر استثمار کوبيدم دگر قانون استثمار را زير پا کردم رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم نه جمعي را برون از حد بدادم ثروت و مکنت نه جمعي را به درد بي نوايي مبتلا کردم نه يک بي آبرويي را هزار گنج بخشيدم نه بر يک آبرومندي دوصد ظلم و جفا کردم نکردم هيچ فردي را قرين محنت و خواري گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم به جاي آنکه مردم گذارم در غم و ذلت گره از کارهاي مردم غم ديده وا کردم به جاي آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون به الطاف خدايي درد مردم را دوا کردم جهاني ساختم پر عدل و داد و خالي از تبعيض تمام بندگان خويش را از خود رضا کردم نگويندم که تاريکي به کفشت هست از اول نکردم خلق شيطان را عجب کاري به جا کردم چو ميدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم نکردم اشتباهي چون خداي فعلي عالم خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم زمن سر زد هزاران کار ديگر تا سحر ليکن چو از خود بي خود بودم ندانسته چه ها کردم سحر چون گشت از مستي شدم هوشيار خدايا در پناه مي جسارت بر خدا کردم شدم بار دگر يک بنده درگاه او گفتم خداوندا نفهميدم خطا کردم + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
+ نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
شب من پنجره ای بی فردا + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني ملتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
شب سياه ، همانسان که مرگ هست
+ نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
+ نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
آری آغاز، دوست داشتن است... گر چه پايان راه ناپيداست... من به پايان دگر نينديشم... که همين دوست داشتن زيباست... + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
این بغض فروخورده اگر تاب ندارد
وین هستی ماتم زده مهتاب ندارد
شاید حرجی نیست به آئینه و گلدان
دیریست که دنیا غزل ناب ندارد
گر مستی پارینه ی ما زود ز سر رفت
این میکده شاید می نایاب ندارد
ما خسته ز هر راه ز بیراه، غریقیم
مجنون شدن و عشق که آداب ندارد + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
عشق را مي شود در لحظه جستجو کرد ميشود در نگاهي که شايد هيچوقت ديگه در هيچ کجايي دنيا نبيني عشق را مي شود در واژه هاي خدايي ديد و حس کرد زندگی را نميدانم در دستهاي کودک فال فروش مي بينم يا در قنوت يک عاشق يا در نگاه محبت آمیز مادر به فرزندش یا در اشکهای آن سفر کرده ميدانم که عشق و زندگي هر چه باشند در کلمات ذهن ما جاري هستند و ما مسئول پرورش و اوج دادن به آنها هستیم باید از این امانت خوب استفاده کنیم.. + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند تنگناي ســـ ــينه ها دشت محبت مي شدند سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند گاهي از غم مي شود ويران دلم کاش دلها همه مردانه قسمت ميشدند + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
نگاهت آسمانم بود و گم شد دو چشمت سايبانم بود و گم شد به زير آسمان در سايه تو ، جهان در ديدگانم بود و گم شد + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
شايد که خدا خواست که دلتنگ بميريم + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
سلام به همه دوستان یه مشت ترفد گذاشتم واستون برین حالشو ببرین بعد هم نظر ندین ولی به هر حال امید وارم که به دردتون بخوره اگه به درد بخور بود نظربدین یه سری ترفند جالب هم واسه پستهای بدی میزارم(درصورتی که بدونم مطالب این پست به دردتون خورده) + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
هر سيستم عامل ويندوزي عملكردهاي بسيار زيادي دارد که شخص کاربر عموماً از آنها اطلاعي ندارد. در حالي که شما با اين عملكردها به راحتي مي توانيد در زمان صرفه جويي فراواني کنيد. اين مقاله، توضيح مي دهد که چگونه مي توانيد کار با ويندوز را براي خود آسانتر کنيد. ۱۰.بستن پنجره جديد + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
وقتي با يك نفر Chat مي كنيد از كجا مي فهميد طرف مقابل شما را در ليست خود Add كرده است يانه! كافي است به طرف مقابل يك PM بدهيم و هنگامي كه جواب طرف مقابل رسيد به بالاي پنجره ي مخصوص PM نگاه كنيد. دو حالت ممكن است رخ دهد: 1.اگر طرف مقابل شما را در ليستش نداشته باشد، در بالاي صفحه به صورت زير اسم ها را مشاهده خواهيم كرد: Yahoo Send ID Instant Messenger در اين صورت مي بينيد كه بين ID دوست شما و Instant Messenger فقط يك خط وجود دارد كه اين نشان مي دهد كه طرف مقابل شما را Add نكرده است. 2.اگر بين ID دوست شما و Instant Messenger دو خط ديده شود مانند: Yahoo Send ID…Instant Messenger در اين صورت ID شما در ليست دوستان تان وجود دارد. + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
امان از راه بي عابر امان از شهر بي شاعر امان از روز بي روزن امان از اين همه رهزن امان از باده بي باده امان از سرو افتاده امان از تيغ دردان به جاي بوسه بر گردن امان از سايه ي بی سر بر اين درگاه درد آور امان از نا تمام تو امان از نا تمام من امان از روز بي رويا امان از شام مرگ آوا امان از جاي سر دشنه ميان چين پيراهن امان از شعله ي آخر هجوم باد و خاكستر كه از پروانه ي پر پر اجاق شب نشد روشن + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
شب دوباره بر سرم آوار شد بین ما هر پنجره دیوار شد آن که اول نوش دارو می نمود بر لب ما زهر نیش مار شد عیب از ما بود از یاران نبود تا که یاری یار شد،بیزار شد یاوری ها بار منت شد به دوش دست ها آغوش نه، افسار شد عاقبت با حیله ی سوداگران عشق هم کالای هر بازار شد آب یکجا مانده ایم،دریا کجاست مُردم از بس زندگی تکرار شد «اردلان سرفراز» + نوشته شده توسط »»-(¯`v´¯)--» سیدمحمد |
|